۱۳۸٢/۳/۱٧

بسيار سخن می‌رود از خوی كريمت
كو با دلم ـ ای عشق! ـ عنايات قديمت؟
ديريست كه خاكستر من چشم به راه است
ای شعلهء لبريز! كجا رفته نسيمت؟
صد بار درين عسرت بی عشق دلم مرد
اما تو ازين مردن هر روزه چه بيمت
تزوير مباف ای خرد بی‌خبر خام
تاريكی محض است سراپای گليمت
هر روز تو تعطيل‌تر از روز دگر بود
ديگر چه اميدی است به تقويم عقيمت؟
پرهيز كن ای تشنه ازين چشمه بيمار
حيف است كه آلوده شود قلب سليمت
ای مرشد خاموشی من, بذل نگاهی!
تنهاست درين همهمه تنهاست يتيمت
ای بغض پر از ابر! درين جمعه دلگير
حاشا كه نباريده كنی قصد عزيمت.


پس از تحرير.
دكتر محمدرضا تركي از دوستان قديم است. در شعر و ترجمه از عربي دست دارد! گاه گاهي از سر بنده نوازي سري به اين صفحه مىزنند و ما را مورد لطف عميم خود قرار مىدهند. از جمله بر غزل بالا چند بيتي ارتجالا فرموده اند كه به عقيده خيليها _ و حتي خود من _ از اصل چيزي كم ندارد!
ای سيد سالار چه شد لطف عميمت
ديگر نظری نيست به ياران قديمت
اين کشتی طوفان زده گم گشت و نيامد
يک لحظه از آن ساحل سرسبز نسيمت
هشدار که سرچشمه مس ها نفريبد
ای شاعر آزاده به مشتی زر و سيمت!
زان پيش که شيپور نبردی بنوازند
ماييم در اين گوشه گرفتار هزيمت
القصه سری هم به من سوخته دل زن
هر وقت به تهران کنی ای دوست عزيمت.








به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()