۱۳۸۱/۱٠/٩

سلام.
از سعيدی راد غزلی در وبلاگش خواندم که حال و هوایش مرا بياد خودم انداخت!
با اجازه او غزل خودم را اينجا می‌نويسم.


گل می‌شکفد دم به دم از خاک به‌پايت
هم‌ريشه باران و بهارست صدايت
گل کاشتی و لاله نشاندی و گذشتی
پيداست در آرامش گلها رد پايت
از نسل کدامين شب مطبوع بهاری است
آن گيسوی آشفته در باد رهايت
با آتشم آميخت نگاهی که تو کردی
بر خرمن من شعله چکيد از مژه‌هايت
بر چهره بخوان شرح مرا قطره به قطره
اشکم همه را ترجمه کرده‌ست برايت
امشب غزلم را صله چشم تو کردم
ای شعرترين شعرترين شعر فدايت
در هر غزلم با تو طلوعی‌ست دوباره
هان تا غزل بعد سپردم به خدايت!

ارديبهشت ۱۳۶۸





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()