۱۳٩٠/٥/٦

 

تمام ابرها

        از جامه‌های نیلی من مایه می‌گیرند

و چاه کهنه‌ای دارم

که صدها کاروان‌ تشنه را از پا می‌اندازد.

..

ـ مگر بار شترها چیست

که تا زانو در این شن‌ها فرو رفتند؟

ـ غم سنگین هجران است پنداری.

.. 

و در نی‌های این وادی

نسیم چاک چاکی هست

که در شرحش

مصیبت نامه عطار کم می‌آورد اینجا.

..

چه رازی بود در پیراهنت

                            یوسف؟

که هم یعقوب را بیچاره کرد و

                                  هم زلیخا را.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()