۱۳٩٠/۱/۱۸

 

باران: اندوه جاری در نگاه من.

ویرانه می‌آیم، از چشم‌های تو.

مثل حبابی بر سر دریا، از خویش خالی می‌شوم در تو.

راحت بخواب ای ماه! من تا حدود مرگ بیدارم.

گرد و غبارت را، دستی نبود از من بیفشاند.

خمیازه‌های صبح: یادآور آغوش تنهایی است.

بشقاب‌ها خالی. چنگال‌هایت از نگاه من چه‌ می‌خواهند؟

بیداری‌ام کابوس. خوابیدنم رؤیا.

از عنکبوت آهسته‌تر آمد: بوی نوازش در کلامش نه.

تُنگ ترک خورده: رقصیدن محزون یک ماهی.

دریا سخن می‌گفت، و واژه‌هایم موج بر می‌داشت.

تشخیص غم از درد: با دست‌های تو نمی‌دانم چه باید کرد؟

متروک متروکم: تاریکی افتاده زیر تخت.

گرداب در گرداب: در خود فرو رفتن.

اینجا دهانی نیست، تا هادر اندوه من باشد.

در پنجه دریا نمی‌گنجد: این لاکپشت پیر.

وا می‌شوی در من. آیینه از فرط تو می‌میرد.

سر رشته‌ات باران، اما سرشت من سراسر ریگ.

آرام پایین می‌شوم از شعر. با درد می‌باید کنار آمد.

 

 

هادر (Hader): مراقب (در گویش مردم کرمان)

 

 

..

آنات با شعرها و نوشته‌های جدید به‌روز شده است.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()