۱۳۸٩/۱۱/٢٩

 

سفید می‌زند این کوه

سفید می‌زند این دشت

کنار منظره مبهوت مانده‌ام اینجا.

..

 

بوسه می‌جویم

از لبانی جذبه و جادو :

بهمن و مرداد از یک سمت

بستنی و قهوه از یک سو.

..

 

از حرف‌ها چیزی نفهمیدم

اما نگاه تو

انشاءنویس کهنه‌کاری بود.

..

 

من در دهان مه

مه در گلوی من

می‌بلعدم اندوه.

..

 

هرچه هرجا هست

بوی رفتن می‌دهد اینجا

باد حتا سایه‌ها را  هم...





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()