۱۳۸٩/۱٠/۱٢

 

روزنامه شرق، امروز به مناسبت سالروز درگذشت مارک اسموژنسکی، ایران‌شناس فقید لهستانی، صفحه‌ای منتشر کرده است. مارک، آذرماه پارسال در لهستان درگذشت. مطلب زیر، به بهانه سالمرگ این دوست قدیمی نگارش یافته است.

..

با مارک اسموژنسکی سال 72 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران آشنا شدم. چند باری او را در دانشکده ادبیات و کتابخانه مرکزی دیده بودم. دانشجوی دکترای ادبیات فارسی بود. فارسی سلیس و روان او مرا به تعجب انداخت. داشت روی دستنویسی از «سیر العباد» سنایی کار می‌کرد و برای قرائت کلمه‌ای، سؤالی از من کرد و سر صحبت باز شد. تصحیح «سیر العباد» سنایی و بررسی ساختار رمزی آن موضوع پایان‌نامه دکترای او بود. در آن سال‌ها، تصحیح مجموعه آثار سنایی، موضوع چندین پایان‌نامه دکترا بود که به پیشنهاد و تحت نظر دکتر شفیعی کدکنی به دست تعدادی از شاگردان او در حال انجام بود. حدیقه سنایی را خانم مریم حسینی تصحیح کرد و غزل‌های او را دکتر یدالله جلالی پندری. و هر دو این کتاب‌ها چاپ شد.

آن روزها من مشغول گردآوری منابع و اطلاعات لازم و یادداشت‌برداری از نسخه‌های خطی برای کتاب «رباعیات خیام در منابع کهن» بودم. یک بار مارک از من پرسید این کار قرار است کی اتمام یابد و چاپ شود؟ گفتم: ده سال دیگر. تعجب کرد و سری تکان داد! و اتفاقاً این کار ده سال بعد چاپ شد.

آن روزها مارک را به طور مرتب می‌دیدم. ساکن کوی دانشگاه بود (ساختمان دانشجویان خارجی). مدتی با قیصر امین‌پور هم اتاق بود. اما قیصر از سخن گفتن در مورد این مسئله طفره می‌رفت. هوش و شیطنت خاصی در چشم‌هایش بود. در آن روزگار با عباس معروفی رفاقتی به‌هم زده بود و به دفتر مجله گردون که در کوچه‌ای بود در کنار میدان امام حسین سر می‌زد و مطالبش آنجا چاپ می‌شد. از معدود ایران‌شناسانی بود که به ادبیات امروز ایران علاقه داشت و آن را بصورت جدی دنبال می‌کرد. فارسی محاوره‌ای را خوب آموخته بود و از ظرایف آن اطلاع داشت و گاه اصطلاحاتی که به‌کار می‌برد، باعث شگفتی می‌شد. ظاهراً چند سالی در اصفهان به عنوان مترجم با یک شرکت خارجی همکاری داشت. اغلب شهرهای ایران را دیده بود، جز کرمان که بعداً آنجا را هم دید. با محمد علی علومی رفیق بود و همیشه از آبگرمویی که زن علومی در تهران برای او درست کرده بود، با ذوق زیاد یاد می‌کرد (آبگرمو همان اشکنه است!).

شعر «صدای پای آب» سپهری را به لهستانی برگردانده بود (1993) و نسخه‌ای از آن به یادگار در کتابخانه من هست. اشعار ویسواوا شیمبورسکا شاعره لهستانی (برنده جایزه نوبل ادبی 1996) را به فارسی برگرداند که با نام «آدم‌ها روی پل» به چاپ رسید (تهران، نشر مرکز، 1376ـ با همکاری مرحوم شهرام شیدایی و چوکا چکاد).

در ایران با خانم هایده وام‌بخش که از دانشجویان دانشکده ادبیات بود آشنا شد و با او ازدواج کرد و با هم به لهستان رفتند. سال 1373 شبی او را با جمعی از دوستان ـ بچه‌های دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ـ تا فرودگاه بدرقه کردیم و از آن شب خاطره خوشی در ذهن من باقی است. بار دیگر به ایران آمد و به گمانم تا سال 1376 در ایران بود. جز یک‌بار به صورت اتفاقی دیگر او را ندیدم. ولی دورادور از حال و روزش خبر داشتم. پارسال دوست عزیزم آقای شیخ‌الحکمایی خبر داد که سرطان خون دارد و در لهستان در بیمارستانی بستری است. شماره تلفنش را داد که احوالش را بپرسم. اما مجالی فراهم نشد.

مارک اسموژنسکی فرهنگ ایرانی را خیلی خوب می‌شناخت. اما آثار مکتوب او نسبتاً اندک است. پایان‌نامه دکترای او تا کنون چاپ نشده و چه خوب می‌شد اگر همسر ایشان، این اثر را منتشر می‌کرد تا یادگاری باشد از دقت و نکته‌بینی او. یادش گرامی.

 

 

..

مطلبی خواندنی از هومن عباس‌پور در مورد مارک اسموژنسکی

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()