۱۳۸٩/٩/٢٦

یادی از یک مثل قدیمی و تصحیح عبارتی در «ذیل نفثة المصدور» ابوالرجاء قمی

 

ذیلی که نجم الدین ابوالرجاء قمی، نویسنده توانای سده ششم هجری، به‌سال 584 ق بر نفثة المصدور انوشیروان خالد کاشانی (459 ـ 533 ق) نوشته است، نخستین بار در سال 1363 به کوشش مرحوم محمدتقی دانش پژوه با نام «تاریخ الوزراء» منتشر شد، بر اساس یگانه نسخه آن که در دارالکتب قاهره نگهداری می‌شود و در سال 772 ق کتابت شده است. دیگر بار، فاضل ارجمند جناب حسین مدرسی طباطبایی، بر مبنای همان دستنویس، متن کتاب را با عنوان «ذیل نفثة المصدور» سامان داد که چاپ نخست آن در سال 1386 منتشر شد و چاپ دوم آن، با افزوده‌ها و تجدید نظر، سال گذشته به همت کتابخانه مجلس شورای اسلامی عرضه یافت.

در دستنویس کتاب، نام مؤلف و اسم اثر نیامده و شناسایی مؤلف کتاب، مرهون دقت نظر دکتر استفان فربنکس است که آن را از عبارتی که در کتاب «مرزبان نامه» نقل شده، باز یافته است. کتاب از زمان انتشار، علاوه بر اهمیت تاریخی‌اش، به دلیل نثر زیبا و پر مایه نویسنده، جای خودش را در بین پژوهشگران متون فارسی باز کرد. «ذیل نفثة المصدور»، مشحون از امثال و حکم و کنایات و نکات و لطایف ادبی است که باعث غنای آن شده است و از آن می‌توان به گونه مأخذ ارزشمندی برای شناسایی مثل‌ها و مثل‌واره‌های رایج در قرن ششم هجری بهره گرفت. این ویژگی کتاب، از دیرباز مورد توجه نویسندگان فارسی بوده است. چنان‌که وراوینی در دیباچه «مرزبان‌نامه» ضمن ذکر نام کتاب ابوالرجاء قمی، آن را سرشار از «یواقیت نُکـَت و دُرَر امثال» دانسته است. مرحوم دانش پژوه در پایان چاپ خود، فهرست بلندی از مثلها و عبارات مثلی کتاب استخراج و درج کرده است.

جناب مدرس طباطبایی، بر آن است که بر خلاف نظر اغلب محققان، این کتاب گنجینه امثال فارسی نیست و تنها در چهار مورد جمله‌ای فارسی به عنوان مثل سایر نقل شده و دعوی مثل فارسی بودن هر جمله دیگر، باید با شاهدی از بیرون تأیید شود؛ هم اصل مثل بودن آن و هم مثل فارسی بودن آن. به نظر ایشان، اغلب نکات و لطائف ادبی و کنایات و مثل‌های موجود در متن ابوالرجاء قمی، الهام گرفته از امهات متون شعر و ادب عربی است که شواهدی هم در مقدمه چاپ دوم درین باب اقامه شده است. اگرچه کسی درین باب با آن محقق فاضل مناقشه‌ای ندارد، این نکته را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که همان قدر اشارت که در کتاب قمی به شعر عرب هست، با جستجو در شعر فارسی هم می‌توان سراغ گرفت و کافی است کسی بررسی تطبیقی میان نثر ابوالرجاء با دیوان شعرای فارسی زبان در سده پنجم و ششم هجری صورت دهد و آبشخورهای ذهن و زبان پرداخته مؤلف را شناسایی کند. احاطه و اشراف شگرف جناب مدرسی بر ادبیات عرب، برای نشان دادن پیوند نثر کتاب با متون شعری عرب، هم در مقدمه کتاب جلوه‌گر است و هم در پانوشت‌های آن. ای کاش چنین همتی، صرف تبیین ارتباط عبارات کتاب با شعر فارسی هم می‌شد. اینکه نجم الدین ابوالرجاء قمی، به مثل بودن پاره‌ای از عبارات مثلی کتاب اشاره نکرده، دلیلی بر مثل نبودن آن عبارت نیست. آوردن فهرستی از امثال فارسی موجود در متن کتاب ابوالرجاء قمی، با مجال اندکی که این نوشته دارد، فی الحال امکان‌پذیر نیست. اما اشاره به دو مورد آن که به گره‌گشایی عبارات مبهم کتاب کمک می‌کند، مفید است.

تک نسخه‌ای بودن کتاب باعث شده است ابهامات زیادی در متن مصحح مرحوم دانش پژوه برجای بمانـَد. خوشبختانه بسیاری از این نقایص در ویراست دوم چاپ جناب مدرسی طباطبایی رفع شده است. گو اینکه، هنوز هم عباراتی در متن چاپی هست که درست خوانده نشده یا لاینحل مانده است که به دو مورد‌ آن اشاره خواهد شد.

1) مرکب جهان‌نورد او از اخری بذین جویی به چنین سر باز زده (برگ 198 پ). صورت صحیح عبارت به احتمال بسیار چنین است: مرکب جهان‌نورد او از آخوری بدین چربی چنین سر باز زده. آخور چرب کنایه از جایی با وفور نعمت است.

2) پنداشت که کرد رانی با کردن بوی آرد (برگ 189 پ). صحیح: پنداشت که گرد رانی بی گردن به وی آرَد. که مأخوذ از یک مثل کهن پارسی است. هنگام اشاره به اینکه نیش و نوش با هم در آمیخته است، گویند: گرد ران با گردن است. یعنی اگر کسی از قصاب طلب گوشت نیکویی داشته باشد، ناچار با آن گوشت نامرغوب هم می‌دهند. سنتی که از پس دهها سده هنوز هم به نیکویی رعایت می‌شود! به مثل بودن این عبارت در کتاب ابوالرجاء قمی اشارتی نرفته است. اما شواهد بسیار از دواوین شعرا موجود است که گواه این امرند (رک. امثال و حکم، ج 3، ص 1290). ضمن‌ آنکه در بیتی از ادیب صابر ترمذی، به صراحت، مثل دانسته شده است: دست بر رانش نهادم، مشت زد بر گردنم/ این مثل با یادم آمد گرد ران با گردن است (فرهنگ بزرگ سخن، ج 6، ص 6117).

..

این یادداشت در مجله «گزارش میراث» به چاپ رسیده است (سال 4، ش 39: خرداد ـ تیر 89، ص 20 ـ 21).

 





کلمات کلیدی :مثل‌نگاری

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٦
    لینک مطلب   نظر شما ()