۱۳۸٩/٩/۱٩

 

شاعر و پژوهشگر فرزانه آقای دکتر علیرضا فولادی چندی است قالب جدیدی را برای شعر کوتاه پیشنهاد داده‌ و آن را سه‌گانی نام نهاده‌اند. این فرم، که متکی به سنت شعر کهن پارسی ـ در گونه‌های رسمی و بومی ـ از قبیل خسروانی و سه خشتی است، در سه لت یا سه سطر موزون و مقفا سامان می‌یابد. قافیه می‌تواند در سطر اول یا سوم، یا دوم و سوم سامان بگیرد و وزن آن نیز می‌تواند به تناسب حس و حال و موضوع و محتوای شعر تعیین شود. وزن هر سه گانی، می‌تواند طبق قواعد شعر نیمایی در همان رکن اختیار شده، کوتاه و بلند شود.

همان طور که قبلاً هم گفته‌ام، یکی از مشکلات شعر کوتاه امروز، نداشتن تعریف و حد و حصر مشخص در نظام سطربندی است. شعر کوتاه در قدیم، در ایران و خارج از ایران، پیکربندی و قالب معینی داشت. رباعی و دوبیتی و هایکو، هر کدام دارای سطرها و تعداد هجاهای مشخص است و تکلیف گوینده و مخاطب با آنها روشن است. شاید عده‌ای بگویند قالب‌ها دست و پای شاعر را می‌بندند و چه ضرورتی دارد که ما خودمان را به تعداد سطرهای مشخصی محصور و محدود کنیم؟ این حرف تا حدودی درست است و خود من نیز شعرهای کوتاهم را معمولاً با تعداد سطر دلبخواه و به اقتضای حرف و تصویر و حس و حالی که در ذهن می‌جوشد و می‌بالد، پیکربندی می‌کنم. اما ازین ایراد هم نمی‌توان گذشت که با توجه به اقبال عمومی که به شعر کوتاه به‌وجود آمده است، بلبشوی خاصی در این عرصه به چشم می‌خورد و از لحاظ نظری، مشکل می‌توان همه آن چیزی را که تحت عنوان شعر کوتاه عرضه می‌شود، تحت تعریفی جامع و مانع در آورد.

برای ثبت در تاریخ! بعد نیست این نکته را نیز بگویم که طی سال‌های 70 تا 74 که آزمون‌های متنوعی برای رسیدن به فرم و زبان دلخواه در شعر کوتاه انجام می‌دادم، با عنایت به پیشنهاد مرحوم اخوان ثالث در ایجاد قالبی به عنوان «نوخسروانی» که جایگزین هایکو شود، چندین شعر کوتاه سه‌لتی در وزن رباعی گفتم که دو فقره آن در مجموعه «گنجشک ناتمام» که صادق رحمانی عزیز در نشر همسایه در‌آورد، به چاپ رسید (تهران، 1383، ص 93):

در خلوت شب نخوانده آواز هنوز

یک بند ندانسته ازین خانه تمام

دم باید بست زیر خشتی یک روز

..

یک پاره ابر روی یک پاره ماه

می‌آید و از پیاده‌رو می‌گذرد

یک تکه سپید زیر یک تکه سیاه

 

انتخاب وزن رباعی برای این سه‌گانی‌ها و چندین شعر کوتاه دیگر آن مجموعه، از‌آن روی بود که علاوه بر بهره‌گیری از امکانات شعر امروز، در ذهن مخاطب، یادآور سنت شعر کوتاه پارسی نیز باشد. این پیشنهاد را صادق رحمانی در مجموعه «سبزها، قرمزها» (تهران، نشر همسایه، 1385) امتداد و گسترش داد و نام شعرهای کوتاهش را «رباعیات نیمایی» گذاشت که هم اسم زیبایی است و هم مجادله‌ انگیز. آن مجموعه، مؤخره‌ای هم به قلم چند نفر از دوستان صاحب‌نظر دارد و یادداشتی هم از من با عنوان «تجربه‌ای نو در شعر کوتاه ایرانی» چاپ شده که بعضی حرف‌های ضروری آنجا زده شده است. در مقاله «پیشینه شعر کوتاه در زبان فارسی» (سال پانزدهم، ش 61: مهر 1387، ص 16 – 19)، توضیحات بیشتری آمده که متن آن در اینترنت هم براحتی قابل دسترسی است.

بهرحال، حرکتی را که آقای فولادی آغاز نهاده، به فال نیک باید گرفت. در میان شعرهای کوتاهی که در چهار سال گذشته درین وبلاگ عرضه شده است (1385 ـ 1389)، چندین شعر کوتاه بود که با تعریف «سه گانی» سازگار می‌نمود. به پیشنهاد آقای فولادی، این سه‌گانی‌ها را اینجا باز می‌نویسم که اگر بعداً قرار شد کاری نظری و عملی درین باب صورت گیرد، دم دست باشد.

 

 

1)

در عصر گرگ‌ها

معصومیت جواب نمیداد

ما هم شدیم داخل آدم بزرگ‌ها.

 

2)

هیچ حرفی ندارم

جز نگفتن

ابرهای کویرست سوغاتی من.

 

3)

یک نفر هست: جایی که دور از نگاه است

یک نفر هست و هر جا که باشد

خاطرم روبراه است.

 

4)

باز یک روز دیگر:

قار قارِ کلاغان

خواب و خمیازة بیدماغان.

 

5)

درخت، عریان است

نسیم،

هزار قصّة ناگفتهاش به دامان است.

 

6)

اول به پنجره

ایمان بیاوریم

بعداً برای منظره باران بیاوریم.

 

7)

اینجا هنوز برف

اینجا هنوز مِه

قدری کبوتر از تن داغت به من بده.

 

8)

باران صبحگاه:

دنیا تمام خیس

جز این دل خسیس.

 

9)

رخنه کرده‌ست مِه در تمام زوایا

پُشتِ ابرِ کدام آسمان است

مهربان من آیا...؟

 

10)

آفتابِ تراویده در مهرگانم!

خون دلتنگی توست

در رگانم.

 

11)

دوستت دارم ای باغ!

گرچه بر شاخه‌هایت

میوه‌ای نیست جز زاغ.

 

12)

من همانم که تو می‌خواهی:

گاه بارانِ دم صبحم

شبِ یخ‌بندانم گاهی.

 

13)

اندوه روزآمد!

ای‌کاش چشمانم

امشب به معنایی بینجامد.

 

14)

حال زمین بد است

آواز، منقطع

دیوار، ممتد است.

 

15)

رشته تسبیح

خسته از ذکر مکرّر بود.

گوشِ محراب، از دعایِ بی اثر کر بود.

 

16)

باغی که عطشان است

وام کشاورزی نمی‌خواهد

چشم انتظار بوی باران است.

 

17)

پرواز، کنسل شد

یوسف به کنعان ماند

عشق زلیخا خود بخود وِل شد.

 

18)

عطر آغوش تو وقتی هست

باغ‌ها سبزند

بادها سرمست.

 

19)

جاده، هر روز همان

عشق، گوید که: برو

عقل، گوید که: بمان!

 

20)

ای دوست!

این ابر را از دوش من بردار

بارانی‌ام بسیار.

 

21)

حتی اگر خلاصه شود چارسوی دشت

در پنجه‌های شیر؛

آهوی من! نمیر.

 

22)

گیج نگاهی حیرت‌انگیزم

هم پلک خواهش می‌زند با من

هم می‌گریزد هر دم از دامن.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()