۱۳۸٩/٩/٢

 

مِه خودش را می‌کشد بالا

تا گلوگاهم

در ترافیکی که از خون در رگ من پُر تلاطم‌تر

واژه‌هایم گیر افتادند.

..

دست‌ها در مه پُر از دشنه

دشنه‌ها در مه به خون عاشقان تشنه

آسمان در مه شبیه گور

عابران در مه شبیه‌ گرگ.

..

مه شبیه وهم

مه شبیه فیلم‌های ژانر وحشت، قاتلی بی‌رحم

مه خیانت می‌کند در عشق

مه جنایت می‌کند در شعر

مه صداهای عزیزان را به کابوس زمستان می‌کند تبدیل.

..

چشم‌ها در مه

رنگ‌ می‌بازند

عشق‌ها در مه

زنگ می‌گیرند.

..

انتهای هرچه راه اینجا پُر از ابهام

اشتهای هرچه چاه اینجا پُر از شهوت.

..

ای گلویت را قناری خوانده در رؤیا

ای نگاهت را دهان‌های بهاری مانده در تعبیر!

در مصاف مه

باز دارد واژه‌هایم گیر

واژه‌هایم باز دارد گیر...

دارد گیر...

دارد گیر...

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()