۱۳۸٩/۸/٦

 

نقطه‌هایم

بــوی سرگشتگی دارد و درد

ردّپایی

در حواشی این راه:

گاه و بیگاه

شانه بر شانه عشق

گشته‌ام کوچه‌ها را؛

لذتی دارد اما

رفتن از کوه بالا

بر سر تخته سنگی نشستن

دل به تنهایی خویش بستن.

..

بعضی از عابران را

سین دندانه‌هایم

یک نشانی پرت است:

چشم پوشیدن از خواندن من.

..

با دهانی به حیرت گشوده

دال من، یک دلیل مهم است

بر دلی زخم خورده

عین من، عین عشق است

چشم وا کرده بر یک نگاه فشرده.

..

مشت بودن

حاصلش چیست؟

ـ دشنه در پشت بودن!

..

هر که نام مرا برد

گفت با خود که می‌رف..

گفت لابد که رفته‌ست

رفت و با خود دل ناتمام مرا برد.

..

مثل دیوار

روبروی خودم بارها ایستادم

مثل دیوار

بارها بر خودم تکیه دادم.

..

ساز اسمم

ـ از شماها چه پنهان ـ

گرچه روحی گرفتار و دلتنگ دارد

این هجاهای همخون

این هجاهای همخوان

زخم دارد، ولی زخمه‌هایش

عطر و آهنگ دارد.

..

حرف در حرف

نقطه‌چینم...

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()