۱۳۸٩/٦/٢٥

 

باید به غمت عمیق‌تر فکر کنم

..

تیر از همه سو به سمت من می‌آید

تیری است که بوی نام و نان دارد

تیری است که بوی نا امیدی و غروب.

..

باید به جنون مجال وسعت بدهم

باید بگذارم که دلم باز کبوتر بشود

باید به صرافتت بیفتم هر روز.

..

از کوچه بی سلام باید رد شد

از خانه بی دریچه باید ترسید

از پنجره بدون باران و درخت.

..

زخم است لبان من اگر بوسه تو

چاه است گلوی من اگر زمزمه‌ات

زشت است حضور من اگر سر نزنی.

..

پاییز به قلع و قمع من آمده است

از بس که بهار را نفهمیدم چیست

از بس که چهل سال ندانستم عشق.

..

اینجا همه بازمانده یک سفرند

اینجا همه سر‌نشین تاریکی و ترس

اینجا همه رؤیایی راهی دگرند.

..

ماه آمده است تا لباست باشد

خورشید به دیدن تو عادت دارد

اما شب و روز من پُر از بن بست است.

..

باید به غمت عمیق‌تر فکر کنم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()