۱۳۸٩/٥/٢۱

 

ای دوست!

این ابر را از دوش من بردار

بارانی‌ام بسیار.

 

<

دیر می‌شود دستم

پیر می‌شود چشمم

بی نگاه تو آهم

بی صدای تو آهن.

 

<

خستگی

            دست از نگاهم بر نمی‌دارد

نوبت افسونگری چشم‌های توست.

 

<

در وسع ماه نیست

آیینه‌ات شدن.

 

<

کلماتی داری

که در آن

     معنی باران متبلور شده است.

 

<

من تو ام

می‌رسد به آتش تو پرتو ام.

 

<

در آفتاب غرقه شدن

در‌آب سوختن

عشق است عشق

هرچه بگوید همان شود.

 

<

شاخه‌ها را می‌تکاند باد

ماه می‌ریزد.

 

<

مثل این دیوارهای رنگ و رو رفته

آن قدر این روزها دلتنگ بارانم

کز نگاهم آبروداری نمی‌آید.

 

 

پ.ن «سوختن در آب، غرق شدن در آتش» نام کتابی است از چارلز بوکوفسکی که با ترجمه پیمان خاکسار منتشر شده است





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()