۱۳۸٩/۳/٢۱

 

نگهبان رؤیاست

پلکم.

¾

 

چه آرامند شب‌بوها

چه نا آرام روح من.

¾

 

چیزی درین رهاشدگی

جز سکوت نیست

چیزی درین هیاهو

چیزی بجز حضور.

¾

 

آغوش تو بازست و

                        سحر در راه است

چشم تو چکیده روی روحم امشب

مویت که رهاست باز

مویت که رهاست

بی‌خوابی من عمیق‌تر خواهد شد.

¾

 

ماه، مخمورست

پلک می‌بندی

تا تمام ماجرا را

            از لبان من..

¾

 

یک جفت ماهیَ است

نقاشی لبان تو بر گونه‌های من.

¾

 

پروانه، معنای نگاه توست

امضای رنگینی

بر آستین صبح.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()