۱۳۸٩/۳/٧

 

پیری، علی الظاهر پیش‌درآمد مرگ است و موی سفید، بارزترین نشانه پیری. گویی زبانی است که از مرگ روایت می‌کند. امروزه البته، قاعده زندگی مثل بسیاری دیگر از قواعد عوض شده است. سیه‌مویان روی در نقاب خاک می‌کشند و موی سپید، پیش از آنکه تصورش را بکنی، دستی بر سر و روی آدمیزاد می‌کشد.

نظامی گنجوی مقالت پنجم مثنوی مخزن الاسرار را به وصف پیری اختصاص داده است و در آنجا گوید:

عیــب جــوانی نپــذیرفتــه‌اند

پیری و صد عیب، چنین گفته‌اند

دولت اگر دولت جمشیدی است

موی سپید آیت نومیدی است

موی سپید از اجل آرد پیام

پشت خم از مرگ رساند سلام

..

اخیراً کتاب قصص الانبیاء پوشنجی را تورقی می‌کردم (مشهد، 1384). اصل کتاب در قرن هفتم هجری به زبان عربی نگاشته شده و فردی به نام محمد بن اسعد تستری در همان ایام آن را به فارسی برگردانده است. پوشنجی در ذکر مرگ داود پیامبر آوَرَد: «گویند روزی خواست که به محراب رود و عمارت کند. چون به بعضی نردبانها رسید، ملک الموت ایستاده بود. سلام کرد. جواب باز داد و گفت: چرا آمدی؟ گفت: به قبض روح تو آمدم. گفت: پیش ازین نه ترا گفتم چون اجل من نزدیک رسد، مرا اعلام کن تا استعداد مرگ کنم؟ ملک الموت گفت: موی سپید رسول من بود که به تو رسید، و گرانی گوش و کوژی پشت رسولان من‌اند و این تمامت به تو رسیدند» (ص 307).

..

همان گونه که مشخص است، جملاتی که پوشنجی از ملک الموت روایت می‌کند، شباهت بسیار با بیت سوم از ابیات فوق الذکر دارد. یا پوشنجی آنها را از نظامی برگرفته، و یا هر دو آنها، از منبعی کهن‌تر تأثیر پذیرفته‌اند. عجالتاً جز نقل این شباهت، کاری ندارم. اگر خوانندگان عزیز، منبع دیگری سراغ دارند، ذکر کنند تا اطلاعات من و دیگر مراجهان کامل شود.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()