۱۳۸٩/٢/۳۱

 

فرزند آبهاست

لب‌های موجزت

اردیبهشت را

در پلک‌های برفی من سبز می‌کند.

w

 

پلک می‌بندی:

ناگهان باران

ناگهان تنها.

w

 

گیج نگاهی حیرت‌انگیزم

هم پلک خواهش می‌زند با من

هم می‌گریزد هر دم از دامن.

w

 

خوابیده گربه زیر درخت توت

گاهی نسیم دانه توتی را

از شاخه‌ها به خاک می‌اندازد

پلکی نمی‌زند...

w

 

پر از رضایت و رغبت

طلوع چشم تو

            از پشت پلک‌های خمار

لبی گداخته از بوسه‌های پی در پی.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()