۱۳۸٩/٢/۱٠

 

پیشتر در نوشته‌ای به توضیح در مورد مهندسی واژگان در اشعار حافظ و ارتباط‌های مویرگی آنها پرداخته بودم، با نمونه‌هایی که به بیان ظرافت‌های کلامی حافظ می‌پرداخت. چند وقت پیش، به مناسبت نقل مصراعی از حافظ  در یکی از وبلاگ‌ها (والبته به صورت مغلوط)، فرصت اندیشیدن مجدد به آن بیت و صنعتگری حافظ دست داد. آن بیت این است:

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش

 

آن ظرافت‌هایی که من در این مشاهده می‌کنم، عبارتند از:

1)      موسیقی درونی کمر / هر / آور که توزیع مناسبی هم در طول بیت دارد. بسامد این قبیل تناسبات موسیقایی در غزلیات حافظ بسیار بالاست.

2)      تناسب میان کمر / دست / کف. استفاده از کلمه کف در تعبیر به کف آوردن (حاصل کردن)، بسیار بجا و با توجه به آمدن کلمه دست در مصراع اول صورت گرفته است.

3)      تناسب گدا و قارون و خزانه و گنج. قارون نماد زراندوزی است. حافظ در جای دیگر گوید: هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی/ کین کیمیای هستی قارون کند گدا را.

4)      «کم» موجود در کلمه «کمر» در ابتدای بیت، با کلمه «بیش» در انتهای بیت توازن معنوی خوبی برقرار کرده است. ممکن است عده‌ای بگویند که این مایه باریک‌بینی، به هیچ وجه مد نظر حافظ نبوده و اتفاقی حاصل شده است. اما شواهد نشان می‌دهد حافظ به ظرفیت معنایی و موسیقایی کم و کمر توجه هوشمندانه‌ای داشته است:‌ کمر کوه کم است از کمر مور اینجا.

5)      طنز خفیفی در این بیت در جریان است که از شگردهای حافظ است. این مضمون که دست در کمر کردن با معشوق (تصاحب او)، محتاج آن است که سر کیسه را شل کنند، از مضامین قدیمی در شعر فارسی است. اما طنز و تعریض حافظ در آن است که معشوق مورد نظرش چنان دستش را بالا گرفته که امثال قارون را نیز گدا به حساب می‌آورد.

 





کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()