۱۳۸۱/۱٠/۸

(1)
حكيمي مردي را ديد جامه هاي خوب پوشيده و سخني نه در خورد جامه مي گفت.
او را گفت: از دو كار يكي بكن!
يا سخن در خورد جامه گوي يا جامه در خورد سخن پوش!

نجم رازي. مرموزان اسدي.


(2)
زآن مي نگرم به چشم سر در صورت
كز عالم معني است اثر در صورت
عالم همه صورت است و ما در صوريم
معني نتوان ديد مگر در صورت.

اوحدالدين كرماني. (635 ق).


(3)
بعضي شعرها مثل درهاي بازي هستند كه نه اين طرفشان چيزي هست و نه آن طرفشان. بايد گفت حيف كاغذ!
بعضي شعرها هم مثل درهاي بسته اي هستند كه وقتي بازشان مي كني مي بيني گول خورده اي و ارزش باز كردن نداشته اند. خالي آن طرف آن قدر وحشتناك است كه پر بودن اين طرف را جبران نمي كند.
اما بعضي شعرها هستند كه اصلا نه در هستند، نه باز هستند، نه بسته هستند. اصلا چارچوب ندارند. يك جاده هستند. كوتاه يا بلند فرقي نمي كند. آدم مي تواند سالها در يك شعر توقف كند و باز هم چيز تازه ببيند. در آنها افق هست ، فضا هست، زيبايي هست، طبيعت هست ، انسان هست، زندگي هست و يك جور اميختگي صادقانه با تمام اين چيزها هست.

فروغ فرخزاد.




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()