۱۳۸٩/۱/۳٠

 

چکه می‌کند

آسمان

از لباس تو

باد می‌شود حواس من.

¨

 

با شکوه هرچه بیشتر:

باد

هرچه افتضاح‌تر:

کوچه‌ها.

¨

 

باور به باران داشتن

بهتر که باران داشتن.

¨

 

نام ترا

برای درختان:

گنجشک می‌شوم.

¨

 

دلم تنگ است

نگاهت را؛

بیا تصمیم باران باش.

¨

 

مرا که می‌بینند

تمام آینه‌ها: پیر

تمام پنجره‌ها: ابر...

¨

 

تا رسیدن خودم

چُرت می‌زنم

زودتر بیا.

¨

 

صبح

کج می‌تابد

آفتاب از پس ابر

در افق، کوه خنامان پیداست.

¨

 

و هر صبح

خورشید اصرار دارد

سر از کار پیراهنت در بیارد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()