۱۳۸٩/۱/٩

 

باران و گرد و خاک؛

نوروز

روی پنجره امضا گذاشته‌ست.

::

 

در پارک

باران نوبهاری

وقتی که انتظار نداری.

::

 

هر بار بوی آمدنت

با چشم‌های بره گره‌ می‌خورد:

ـ باران و بوی خون.

::

 

باران نوبهار

راننده‌: حرص بوق زدن دارد

عابر: خیال شعر.

::

 

در کوچه

چرخ کامیون و چاله‌های آب

حال خوش دوچرخه‌سواری را

تکمیل می‌کند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()