۱۳۸۸/۱٢/٢٢

 

1)

چنگیز

        با صدها سوار وحشی خون‌ریز

در چشم‌هایت می‌دهد جولان

چشمان من: میراث نیشابور.

 

2)

بارو فرو می‌ریخت

در اشک‌های من

می‌دانمش بار دگر آباد خواهد شد

اما، امان از لحظه ویرانی باور.

 

3)

عطار می‌آید

با منطق الطیرش

شمشیرها بر خاک می‌غلتند

بال کبوتر،

            امتداد سطرهای اوست.

 

4)

مکتوب مولاناست

دستت که از توفان شمس‌الدین

                                      رساتر می‌وَزد اینجا

امشب به داد من برس ای عشق!

تومار من پیچیده خواهد شد.

 

5)

آهخته می‌آیی

گل‌های دامن‌چاک

بوی ترا از هفت فرسنگی شهیدانند

مضمون تیغت را

با روح مستم در میان بگذار.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()