۱۳۸۸/۸/۱٤

 

هر روز

صد عابر از مقابل این پنجره

رد می‌شود ببیند

با پرتقال‌ها

رفتار من چگونه‌ست؟

 

روی دریچه

پرده نازک کشیدنم

بی حکمتی نبود

می‌ترسم این جماعت عابر

از اینکه روی میز من

از پرتقال

یا هیچ میوه‌ای اثری نیست

احساس ناامیدی دیوانه‌وارشان

سنگی شود

درست میان دریچه‌ام‌.

 

از بوی پرتقال

هر روز پنجره

دل‌ضعفه می‌شود

با این همه هنوز

با صد عبارت اینجا

محو عبورتم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()