۱۳۸۸/۸/۱٠

 

گرچه گاهی می‌خراشد دل

عشق را

            با چنگ و دندان حفظ باید کرد.

®

 

عشق، کابوس است یا رؤیا؟

                                    ـ نمی‌دانم

هر چه باشد

            خواب‌هایم در زمام اختیار اوست.

®

 

ماه

پشت شیطنت‌های نگاه تو

نقشه می‌ریزد

خنده‌ای مرموز دارد

                        باز.

®

 

دست‌ها بسیار بود، اما

«گم شدن» در من

دست و پا بسیار می‌زد

                        تا نیاویزد.

®

 

خسته‌ایم از کوله‌پشتی‌ها

باز بر بارش می‌افزاییم

                        ـ روزا روز.

®

 

حرف‌های بی‌حواس

رَه نمی‌برد

در دل هزار ناشناس؛

دوست را بس است

یک کلام: دوست دارمت.

®

 

باور کن ای مهربانم

تنها نه آیینهء من

دلواپس دیدن توست

این تپه ماهورها هم

مشتاق تابیدن توست.

®

 

ای اولین مخاطبِ این واژه‌های داغ!

شمعی به‌دست خویش بر افروز

در ظلمت همیشهء این سقف بی چراغ.

®

 

ای صفحهء سفید!

گاه آفتاب می‌دمد از چارگوشه‌ات

گاهی

جز برف و باد و سوز و ستم

                        نیست توشه‌ات.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()