۱۳۸۸/٤/۱٠

 

قصّه پایانی نخواهد داشت

و سفیدی‌های متنم را

                        کلاغی کور می‌خوانَد...

®

 

خسته می‌بارد

آسمان

            بر آرزوهایم.

®

 

مثل آب در رگ درخت

در دلم دویده‌ای

عشق زیر پوستی!

®

 

در ضمیر من، تویی.

®

 

شب می‌رسد از راه

با پرده‌های آهنین خود:

آغاز یک پایان.

®

 

می‌رود تسبیح

دست بر هر واژه می‌سایم

بر لبش نام ترا دارد.

®

 

می‌رود ملال در ملال

لحظه‌های لال.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()