۱۳۸۸/٢/٢٢

 

تا حدودی سرد

تا حدودی درد

لحظه‌های تا حدودم را

تا حدود آفتاب صبح راهی کن!

®

 

زیر گلویت: سیب

طعم بهشتِ رفته از یاد است.

®

 

به کنجکاوترین شکل

                        بوسه خواهم شد

مرا به زاویهء آب می‌برد لب تو.

®

 

بوسه‌ها را

به دوست خواهم داد

زخم‌ها را

ذخیره خواهم کرد.

®

 

چراغ کم دارم

مرا به پیرهن آفتاب دعوت کن.

®

 

لبت را بر لبم بگذار

که با یک بوسه‌ات

            این پازل سرگشته را

                                    تکمیل خواهی کرد.

®

 

فرق پرواز یک بادبادک

با پلاستیک بر باد رفته:

اهتزاز من و تو.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()