۱۳۸٧/۱۱/۱۳

 

اشاره. محمد شریفی نعمت آباد، شاعر، نویسنده، مترجم (متولد 1340 بهرمان رفسنجان)، از آن دست آدمهایی است که دیدارشان به حس شاعرانگی آدم پر و بال میدهد.

از شریفی تا کنون سه کتاب منتشر شده است:

ـ سقوط پر در باران. تهران، 1363 (مجموعه شعر)

ـ باغ اناری. تهران، 1371 (مجموعه داستان). برنده کتاب سال گردون

ـ مگر سکوت خداوند. کرمان، 1383 (مجموعه شعر). برنده کتاب سال شعر کرمان

..

هفته نامه پاسارگاد سیرجان در شماره آخر خود (ش 83: دوشنبه 7 بهمن 87، ص 5) در قالب معرفی ده تن از چهرههای ماندگار استان کرمان، به زندگی و شعر محمد شریفی پرداخته است. کاری که تا کنون هیچ کدام از هفته نامههای شهر رفسنجان برای این چهره ادبی نکردهاند. این مطلب، حاوی یادداشتهایی است به قلم مهدی محبی کرمانی، حمید نیک نفس و من. یادداشت خودم را اینجا میگذارم.

..

..

اول. محمد شریفی وقتی شعر هم نمی‌خواند، صدایش عطر بارانهای بومی را دارد. و وقتی شعر می‌خواند، باران آن قدر بومی است که آدمی می‌خواهد خاکها و بوته‌ها را مهربانانه نوازش کند. شعر او، تاریخچه معنویت ملموس طبیعت رو به فراموشی است: باد‌های سرگشته در کوچه‌های دل از دست داده. آویشن‌های روییده بر یادگاران مرگ. ابری که بر مزاری نشسته است و مویه می‌کند. لمس باران در شعر شریفی، به آسانی بیرون آوردن دست از جیب و گشودن پنجره‌هاست.

دوم. در شعر امروز، بازیهای زبانی، دیواری است بتونی و سرد تا مناظر خالی پشت الفاظ را نتوانی دید. و چون از خواندن آنها فراغت حاصل کنی، باید بر بی‌حاصلی اوقات، زار بگریی. در شعر محمد شریفی، الفاظ چنان بی‌پیرایه می‌نماید که آدمی بناگاه در وسط صحرای معنی بار می‌گشاید. رسیدن به این حدود سادگی، مرهون عبور از جاده‌های دشخوار زبان است. تا نه بار معنا شانه الفاظ را زخمی کند و نه معنا در کلاف زبان کلافه شود. در شعر شریفی، در را که وا می‌کنی، تماشای سادگی‌ها، آزمون دشواری است تا ذهن، ورزیدگی خود را در مواجهه با حضور پنهانی اشیاء در آزماید.

سوم. شعر شریفی از هیچ نظریه‌ای نشأت نگرفته است. شاعرانی که از روی تئوریهای ادبی مشق می‌نویسند، پیشاپیش، به همه بادها، اذن بر باد رفتن واژه‌هایشان را داده‌اند. منشأ شعر شریفی، سیر و سلوک درونی اوست. سی سال تمام، او در متن تمام وقایع هستی، حضوری سرشار داشته است تا غیبتش از همه اتفاقات پیش پا افتاده، موجه جلوه کند. موجها می‌روند و می‌آیند و امضای آنها بر ساحل، چیزی نیست جز خس و خاشاک و حباب و کف. و دریا در سیر ناپیدای خویش، ماهیان و نهنگان بی‌شمار بر می‌آورد و مرواریدهای ریز و درشت.

چهارم. فراموشی عمدی گردانندگان محافل و مالکان مجلات، چیزی از منزلت شاعران بی رسانه نمی‌کاهد. نزدیک بینی فجیع اینان، تنها باعث محرومیت ناگوار خودشان خواهد بود از درک اوقات و آنات شاعرانه‌ای که مفسر و مبشر تلألو خورشیدهای درونی است. آنان که در آیینه چیزی جز چهره خود و حداکثر کناردستی‌شان را نمی‌بینند، از برکت تماشای مناظر متنوعی که آن سوی دیوارها در جریان است، بی بهره‌اند. دیدن و فهمیدن محمد شریفی، نیاز دیگران است، نه او. و برای رسیدن به این ساحت، باید در دل دیوارهای رخوت‌آلود و عادت‌زده پنجره آفرید.

پنجم. شمع، ایستاده سفر می‌کند و نورانی شدن لحظات حیات، مرهون سفر خاموش و بی هیاهوی اوست. قدردان روشنایی‌های انسانهایی چون محمد شریفی باشیم، که ما را به درک بهتری از انسان می‌رسانند و ایمان ما را از عادتهای تاریک می‌رهانند. سکوت عارفانه او و امثال او، دانش کوچک ما را دامنه داده است. به سکوت گران‌بار او ارج می‌نهم که می‌توان در آن، از غم دهر دل سبک کرد. و چه معنا دار است شعر او آن‌گاه که می‌گوید:

من شکوهم:

کوه!

که با روج جهان

سخن گفته‌ام،

و از جلالش

نوح شده‌ام،

تنها،

در کشتی سکوت.

(مگر سکوت خداوند، ص 88)

 

..

..

دیدار با محمد شریفی/ یوسف علیخانی

گفتگو با محمد شریفی/ سایر محمدی

محمد شریفی در ویکی پدیا

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()