۱۳۸٧/۱٠/٢٠

 

کوه با هیمنهاش

راست چون خوابگزاری است کهنسال

که غمگین به نظر میآید.

جاده یک خواب عمیق است

                        که بر ذهن زمین میگذرد

جاده یک زخم عتیق

که دمی از تپش درد نمیآساید.

 

بلکه صدها سال است

کوه این منظره را میپاید:

جعبههایی که روانند مدام

رهنوردان خوابند

خوابها بیدارند

خوابهایی که از آمال زمین سرشارند.

ای بسا خواب که تعبیر بجز مرگش نیست

ای بسا خواب که شیرینیاش آلوده صد گونه شرنگ است به کام

ای بسا خواب که جز روح نمیفرساید.

رهروی در طلب مقصد خود در سفر است

مقصدش پشت سر است:

کفشهایی که ـ به پندار ـ زمین میساید.

 

بلکه صدها سال است

جاده یک خواب عمیق است

که جز باد نمیپیماید

کوه،

    غمگین به نظر میآید.

 

 

...............

بدبخت کوه.

کوهی است بلند، مشرف بر گود احمر، که بر مسیر جاده رفسنجان ـ سرچشمه چشم میدوزد.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٠
    لینک مطلب   نظر شما ()