۱۳۸٧/۱٠/۱۳

 

آخرین مغز بادام

دام تلخی است

سنگهای تهی مغز ما را.

..

عطر نارنج بفرست

آتش خون من رفته بالا.

..

خنجرت از ملاقات یک اعتماد قدیمی می‌آید

زخم من

         حرف‌های صمیمی بلد نیست.

..

لهجه‌ام قاف دارد

چهارصد فرسخ از مرز معیارتان آن‌طرف‌تر.

..

در خیابان این شهر مجنون

بوی لیلا نمی‌آید از دودکش‌ها.

..

های‌!

ای عروض شکسته!

متن ناشُسته من

هیچ شرحی بجز عرض پوزش ندارد.

..

می‌تکانم دلم را

بوی گنجشک خواهد تراوید

در مشام درختان.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()