۱۳۸٧/٩/٢٩

 

شباهنگام

مرا بوی‌ شقایقها

پریشانْ‌خواب خواهد کرد.

..

تمام شب

کسی با داس‌هایش داستانی تازه‌ می‌بافد

مرا دستان خونینی است

که از پایان این افسانه دارد باز می‌آید.

..

سیهْ‌زلف است شب هر شب

سیهْ‌چشم است این تاریکی ممتد

سری دارم که هرگز بر نخواهد خاست از دامان این کابوس.

..

گلویم تر نشد از پلکهای نازک آبی

درو کردی مرا ـ لاجرعه

با دستان مهتابی.

..

هنوز

     از سینه‌ات

      صدها شقایق شیر می‌نوشد

مرا از خواب آهوی تو صد تیر است بر پهلو.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()