۱۳۸٧/٩/۱٩

 

 

چند شعر کوتاه

 

برفها

      در سکوت می‌بارند

بر ردیف درختهای کهن.

 

®

قندیل برفهای پریشب :

یک روح در دو تن.

 

®

دالان سنگها :

خورشید زیر برف

دفن است در دلم.

 

®

ابر، بارانی به تن کرده‌ست

می‌رود

       وز جیب‌هایش شعر می‌ریزد.

 

®

انتظاری خسته و کِشدار

تابلوی جاده

            زیر برف آذر ماه.

 

®

از برف رد شده‌ست

یک روح ناشناس ؛

پیش از نگاه شیفته من.

 

®

رخنه کرده‌ست مِه

                        در تمام زوایا

پشتِ ابرِ کدام آسمان است

مهربان من آیا...؟

 

®

تو اکسیژن آبهایی:

به چشمان من اشک

و آن سویِ این شیشه

                           بارانِ نم نم.

 

®

ابرها هم دلشان تنگِ تو بود

بر سرِ شهر

            دل از گریه نکَندند هنوز.

 

®

باران

سراسر روی چشم انداز میبارد:

موسیقی رنگین پاییزی.

 

®

 باران ریشهدار!

با دستهای باغ

خداحافظی نکن.

 

®

باران صبحگاه:

دنیا تمام خیس

جز این دل خسیس.

 

®

حال زمین بد است

وقتی که ابر هم

همدست پلک توست.

 

®

کِز کرده‌اند پنجره‌ها

                        با دو چشم وا...

خورشید من!

              به پیرهن خسته‌ام در آ !

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()