۱۳۸٧/٧/٥

 

این خون داغ

محتاج یک خراش طربناک دست توست

از زیر ناخنت

سلولهای من

موسیقی بدیع ترا فاش میکنند.

از زخمههای تو

تا خون داغ من

راهی نمانده است.

..

بنواز یک دو پردهء دیگر

                           رگ مرا.

 

 

...............

یادآوری:

دوست عزیز جناب دکتر بهرام پرور در سایت فیروزه نگاهی به مجموعه شعر «دارم به ساعت مچیام فکر میکنم» افکنده است. ضمن تشکر از ایشان، شما را به خوانده آن دعوت میکنم:

مهتاب در کتان! / نگاهی به مجموعه‌ی «دارم به ساعت مچی‌ام فکر می‌کنم»، سروده‌ی سید علی میرافضلی/ سیامک بهرام پرور  

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()