۱۳۸٧/٤/٢٤

 

روی دیوار     آیینه ای بود

بین تنهایی و

                  من.

(گنجشک ناتمام، ص 73)

 

...

رعایت اقتصاد کلمات و رسیدن به ایجازی در شعر که هیچ حرف و کلمه و تصویر و خیال اضافه‫ای در آن نباشد و نتوان بدان چیزی افزود یا از آن چیزی کاست، غایت مطلوب همه رهروان وادی شعر و محتاج تمرین و تأنی بسیار است. البته اقتصادی عمل کردن، ربطی به حجم و درازی و پهنای یک شعر ندارد. گاه ممکن است از یک شعر سه سطری، دو سطرش اضافه و بیکار باشد و یک شعر بلند (مثل سرزمین هرز تی اس الیوت یا سنگ آفتاب اکتاویو پاز)، چیزی قابل حذف کردن نداشته باشد. رسیدن به این نقطه تعادل، کاری بس دشوار است. مشهور است که منظومۀ 403 سطری سرزمین هرز (The Waste Land / که در زبان فارسی به «سرزمین بایر» و «سرزمین سترون» هم ترجمه شده است)، در آغاز سه برابر حجم فعلی‫اش بود و معماری کمال یافته و بی نقص کنونی آن و جایگاهش به عنوان یکی از بهترین شعرهای قرن بیستم، محصول ویراستاری بی‫رحمانه ازرا پاوند (شاعر و منتقد آمریکایی) است.

            دل کندن از سطرهای زیبا اما زائد، شاید دشوارترین تصمیم عالم باشد. و هم ازین رو، شعرهای فراوانی که می‫بایست در چند سطر خلاصه شوند، با نادیده گرفتن حق مشارکت مخاطب، به ورطۀ درازگویی می‫غلتند و بر اثر دلبستگی مؤلف به کلمات فریبا و بی خاصیتی که بر کاغذ نشسته‫اند، پیرایه هایی اضافه به خود بر می‫بندند.

            یکی از مشقهای مستمر من در سالهای 69 – 70 برای رسیدن به ایجاز و سپیدرویی شعر در محضر مخاطب، دور ریختن زوائد شعرها، فشرده کردن تصاویر و بسط و بلوغ تخیل از طریق هرس کردن شاخه های اضافه خیال بود. ارزیابی میزان توفیق من در این امر، بحثی جداگانه است. از میان شعرهای دفتر گنجشک ناتمام (تهران، 1383) که محصول تقلاهای روحی سالهای 70 تا 74 است، کلنجار رفتن ذهنی با شعری که در صدر این نوشته نقل شد، به من درسهای زیادی آموخت. صورت اولیۀ شعر، در یکی از روزهای اسفند 1369 با عنوان «لحظه» و با شمایل زیر بر کاغذ نشست:

 

روی دیوار آیینه‫ای و...

                        _ دگر هیچ!

بین تنهایی و من

حرفی از اشک رد و بدل شد.

­

قاب عکس بهار قدیمی

روی رف خاک می‫خورد؛

عطسه کردم

قاب خالی شد از خاطراتش.

­

حرف آخر

تلخی دود شب بود

سوخت چشمم.

­

پرده را پس زدم:

گوش تا گوش دیوار.

روی دیوار

آیینه ای و ...

                        _ دگر هیچ!

 

شعر، در چهار بند، روایتی از لحظات دلتنگی و تنهایی در آغشته با خاطرات قدیمی است. چندی بعد، شعر را کوتاهتر کردم و به پنج سطر رساندم:

 

روی دیوار آیینه‫ای بود

بین تنهایی و من

حرفی از اشک رد و بدل شد

روی دیوار آیینه‫ای و ...

                        _ دگر هیچ!

 

با این حال، هنوز شکل مختصر شده اش، مرا اقناع نمی‫کرد. به ذهنم رسید که سطر آخر را که تأکید ویژه‫ای بود بر تصویر آینۀ روی دیوار، حذف کنم. همچنین برای اینکه تناسبات لفظی بیشتری بین اجزای شعر برقرار شود، «اشک» را به «آه» تغییر دادم (پایبندی به سنت تصویری آیینه و آه). نتیجۀ کار شد شعر کوتاهی که در صفحۀ 42 کتاب تقویم برگهای خزان (تهران، 1373) جا گرفت:

 

روی دیوار آیینه‫ای بود.

 

بین تنهایی و من

حرفی از آه رد و بدل شد.

 

در بازنگری شعرهای کوتاه دفتر تقویم برگهای خزان، زائد بودن توضیح مندرج در سطر آخر و کلیشه‫ای بودن مناسبات شعری حاصل از حضور این سطر و محدود شدن ذهن به اتفاقاتی که بین آیینه و شاعر در جریان است، کاملاً به چشم می‫آمد. حذف این سطر، به گمان من به بسط تخیل و تداوم و تکامل آن در ذهن مخاطب کمک زیادی می‫کند. البته، شکی نیست که در این فعل و انفعالات، از آن حس اولیه قدری دور افتاده‫ایم. اما این چیزی است که فقط شاعر از آن خبر دارد. و مخاطب فقط با دو سطر شعر مواجه است و قضاوت او در مورد تمام بودن شعر و کمال عاطفی تصویر آن، ربطی به این توضیحات ندارد.

نقل این اتفاقات که معمولاً نانوشته می‫مانند و شاعران ترجیح می‫دهند آنها را از چشم مخاطبان پنهان کنند، ممکن است نگاه مخاطب را به شعر عوض کند و در روند پویایی شعر خلل افکند. با این حال، احتمالاً از برخی فواید نیز خالی نیست. از سوی دیگر، مشخص می‫کند که دو سطر نهایی شعر، مدیون سطرهای حذف شدۀ بسیاری است. و فی الواقع، هر شعر موفقی در ذات خود، محذوفاتی دارد که بایستی در ذهن مخاطب ساخته (و یا بازآفرینی) شود. طبیعی است، بازآفرینی این محذوفات در ذهن مخاطب منحصر به همان سطرهای حذف شده در ذهن مؤلف نیست. به عبارت دیگر، هر مخاطبی سطرهای حذف شدۀ خودش را در شعر فراخوان می‫کند و کاری به نیت اصلی و اولیۀ مؤلف ندارد.

 

............

درباره این یادداشت، صاحب وبلاگ قرار در خاک (اینک این منم) توضیحی نگاشته است که خواندنی است.

بخش عمده نظرات ایشان و بعضی از دوستان دیگر، بیان این مدعاست که در حذفهای صورت گرفته، بخشی از سطرهای زیبای نسخه اولیه کنار گذاشته شده و این اجحاف به خواننده است: «حذف آیه هایی از شعر که به خودی خود زیباست یا پیامی را میرساند، کمکی به خلاقیت ذهنی من خوانندۀ اثر نخواهد کرد . یعنی شاید ما خواننده را محدود میکنیم به پروراندن تخیل خود در حول وحوش همان مختصر ارائه شده و نه بیش ».

همچنین در بخش نظردهی وبلاگ نیز مباحثات جالبی درگرفته است که شما را به خوانده آنها و مشارکت درین بحث دعوت میکنم.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()