۱۳۸٧/٤/۱٦

 

زیر حصیر، خش خش مرموز چیست این؟

قلبی بدون عقربه

(امشب حکایتی است)

یا عقربی  که قلب ندارد،

دارد سر قرار ...؟

 

ساعت گذشته بود

(نمیدانم از چه سمت)

انگشت پای من

چسبید روی پونسی انگار

یا تیغهای عقربه یا عقربی کبود...

یک رعد و برق در جگرم افتتاح شد.

 

این خش خشی که زیر لباس من است چیست؟

این نشتر خزنده

که دارد

دار و ندار خاطره را

میدهد به باد؟

 

رسماً دلم برای خدنگ نگاه تو

از تنگ هم گذشته گمانم.

 

ای اتفاق عقربه!

زیر حصیر، نیش تو باز است (باز هم)

ترجیح میدهم که همینجا

این زخم را ببندم.

 

تکلیف، روشن است

ای کاش! داشت سربسر من نمیگذاشت

من ته کشیده ام.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()