۱۳۸٧/٢/۱٤

 

پستچی با موتورش اول صبح

سهم تنهایی این مردم را

یک به یک قسمت کرد.

..

اتوبوس از در گاراژ گذشت

بعد ده سال هنوز

مانده در جیب کتم کهنه بلیطی باقی.

..

با گلویی که مذاب است غمش

گاه یاد تو می افتم ای شمع!

گریه های ابدی دارم من.

..

جمعه را

شاید از اول این هفته دلم لک زده بود

که بخوابم تا ظهر

شنبه، تابوت مرا بدرقه کرد.

..

بوسه حتا

یخ لبهای مرا باز نکرد

عاقبت منفجرم باید کرد.

..

نوک چاقوی تو دل باخته است

به سپیدار دلم

و چه اشعار قشنگی بلد است.

..

و شبی حاشیه در متن دوید

کاش تأویل مرا

این قدر خوب نمیدانستی!

..

ذهن من از رژه خاطره ها ریخت بهم

یاد پوتین قدیمی خودم افتادم

شنبه هایی که سر خدمت خود میرفتم.

..

قدّ این بادکنک

ماه انگار دلش تنگ تو بود

نخش از دستم در رفت و پرید.

..

تو به آیینه سرایت کردی

جای پای تو به تنهایی من میآید.

..

هر چه گنجشک بلد بودم

از شاخه پرید

منم و پنجره بسته شعر.

..

نردبامی که به اندازه دلتنگی من قد بکشد

پشت دیوار کسی یافت نشد

تکیه بر حسرت خود خواهم زد.

..

به قطاری که

شب و روز به دنبال خودش میگردد

لااقل سنگ نزن.

..

من به گلدان چروکیده شباهت دارم

تو به ابری که ندارد باران.

..

دفتر خاک

کفاف کلمات تو نداد

آسمان

اول سطر تو به لکنت افتاد.

..

پارک

تنها تر از آواز من است

تاب، بی تاب نتابیدن توست.

..

عطر شب بوها را

باد از پنجره می آرَد هر شب با خود

روح خاک است تنت.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()