۱۳۸۱/۱٠/٦

در اين چند ساله کتابهای زيادی از شاعران امروز چاپ شده که بازتاب شايسته‌ای در صفحات ادبی نشريات ريز و درشت ما نداشته‌ است. در اين صفحات من از کتابهايی که پراکنده‌وار ـ بقول اخوان از «اوقاف جيب» ـ خريده‌ام و خوانده‌ام و کنار شعرهايی که به دلم نشسته علامتهايی گذاشته‌ام چيزهايی که نقل کردنی باشد نقل می‌کنم. به عنوان يک خواننده عادی علاقه‌مند. و ادعای کشف و شهودی هم در ميان نيست.

- احتمال پرنده را گيج می‌کند. رضا بروسان. مشهد. ۱۳۸۰


۱.
باران زد و شب چشم درشتش لرزيد
موج آمد و کوفت، صخره پشتش لرزيد
خاکستری از ياد ترا پاشيدم
دريا به خروش آمد و پشتش لرزيد. /ص 7 /

۲.
هر روز غروب نی لبک بر می‌داشت
از ساحل اشکها نمک بر می‌داشت
در کوچه که گامهای او گم می‌شد
آرامش آسمان ترک بر می‌داشت. /ص 8 /

۳.
فرياد شکسته‌ای فضا را پُر کرد
نفرين جماعتی دعا را پر کرد
سوزاندن ريشه‌های اين جنگل سبز
اوقات فراغت شما را پر کرد. /ص 11 /

۴.
تو همان دختر جاليزی نه؟
مثل من عاشق پاييزی نه؟
مثل من، مثل خود من تنها
خارق العاده غم انگيزی نه؟
از تب آينه‌ها سرشارم
تو هم از آينه لبريزی نه؟
به گمانم که شبی جا مانده‌ست
پشت لبخند شما چيزی، نه؟
حرف خاموش مرا می‌فهمی
خودمانيم تو هم تيزی. نه؟
می‌روم ـ پشت سر من ـ بانو!
روشنايی‌ست که می‌ريزی نه؟ /ص 23 /

۵.
گيسو پريشان شد مبارک باد ليلا
دارد حراجم می‌کند اين باد ليلا
تکرار می‌کردم ترا، تکرار، تکرار
قلبم اگر از پا نمی‌افتاد ليلا
ای کاش می‌شد شانه‌هايت را بميرم
پيشانی‌ام بوی ترا می‌داد ليلا
پيراهنت را می‌تکانی در مسيرم
فانوسهايت پرتقالی باد ليلا! /ص 26 /

۶.
در خودش تابيد مثل يک درخت
تشنه مُرد، اما به دريا رو نزد
آتشی در استخوانش خانه کرد
سوخت ، خاکستر شد و زانو نزد
*
دست گرم آفتابی هم دريغ
برف اندوه مرا پارو نزد
من پر از هيچم، پر از بن بستم، آه!
باد هم اين کوچه را جارو نزد. /ص 29 /

۷.
من اگر هيچم اگر چيزی کم
فکر يک يار کمر باريکم
تو شروع گل سرخی، اما
من به پايان خودم نزديکم
مثل تنهايی يک جفت کلاغ
مثل يک نامه بی تبريکم
فکر يک واحه روشن بودی
عذر می‌خواهم اگر تاريکم. /ص 33 /

۸.
در چروک آوازش
هق هقی می‌شنود
غوک. /ص 49 /

۹.
ما می‌ميريم
و صدای گنجشک
در جيبهايمان سياه می‌شود. /ص 55 /

۱۰.
قوسی دلپذير
با پاسخی در خور
بر بام می‌شود
دل آدمی را چاک می‌دهد
چه دلير است به خون
چاقوی دسته استخونی آسمون.
* /ص 64 /

۱۱.
شب
در صف مضاعف غوكان دربه‌در
شب
در صداي زنجره
سوراخ مي‌شود. /ص 68 /

۱۲.
از كاش
مي‌خواند ـ
كو كو
بر درختي كه نيست. /ص 74 /

۱۳.
من بارها قبيله شلاق خورده را
بر آفتاب گرده اسبم گريستم
من مستطيل كهنهء اين گور تازه را
در چين مهربان صداي تو زيستم
آن خاطرات رفته بياد آر، گر چه من
سالار لحظ‌ه‌هاي جسور تو نيستم
بودا گوزن كوچك اين دره ، تا به چند
چون جنگل برهنه به پايت بايستم؟ /ص 78 /

۱۴.
مثل اندوه تراشيده به سنگ
مثل يك آيه دلواپسي ام
بوي پيراهن يوسف در باد
من پر از خاطره بي‌كسي ام
گر چه از نسل عزادارانم
صورتي پوش گل اطلسي ام
مي‌نشيند به دل اين مردم
عاميانه‌ست كمي فارسي ام. /ص 80 /

۱۵.
انگشت اشاره مرا روشن كن
فرداي دوباره مرا روشن كن
من رفتني‌ام، بگو بمانم يا نه
تكليف ستاره مرا روشن كن. /ص 86 /

*. اگر چه تا حدودي تحت تأثير شاملو ست، ولي تصوير بديعي دارد.
استفاده ظريفي هم از شعر حافظ كرده است:
يارب اين بچه تركان چه دليرند به خون...






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()