۱۳۸٦/۱۱/٤

 

دهانت، عطایای عشق است

- اکسیژن و آب

لبت، چشمهای باستانی

که در باغهای بُخور خدا ریشه دارد.

 

گمانم که بابونه دم داده بودی

که در بازدمهای تو خواب رفتم.

 

نفس میکشم:

بوی باران در آیینهام میتراود

(رهین عطایای عشقم)

زبانت:

کتابی پُر از واژههای معطّر

و من ابجـد آموز بی دست و پایی

که عطر و عطش بُرده هوشش.

 

نسیم ترا

باغ از بوی گلبرگ گیج است

لبت ابر میگردد و میچکد در دهانم.

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()