۱۳۸٦/۱٠/۱۱

 

دوست گرامی آقای سایر محمدی به بهانه انتشار کتاب «دارم به ساعت مچیام فکر میکنم» مصاحبه تلفنی با صاحب این وبلاگ انجام داده که نتیجه آن در صفحه آخر روزنامه ایران روز چهارشنبه 5 دی ماه در ستون «امروز با...» به چاپ رسیده است. البته خاصیت مصاحبه تلفنی این است که مصاحبه شونده ناشی مثل من دستپاچه میشود و حرفهای بیربط میزند و مصاحبه کننده دست به قلمی مثل آقای محمدی قدری از تراوشات ذهن و ضمیر خود را داخل مصاحبه میکند. ضمن سپاس از آقای محمدی، بقول سیاسیون برای تنویر افکار عمومی و ثبت در تاریخ، توضیحی چند بر این مصاحبه مینگارم ...

..

کتاب شاعران قدیم کرمان که در انتهای «دارم به ساعت مچیام فکر میکنم» تاریخ نشر آن سال 1385 قید شده و آقای سایر محمدی آن را در شمار آثار منتشر شده من آوردهاند، به همت نشر کازرونیه در حال چاپ است و امیدوارم ظرف دو سه هفته آینده چاپ شود. در مورد این کتاب وقتی چاپ شد، گفتنیها گفته خواهد شد. البته قرار بود «شاعران قدیم کرمان» قبل از مجموعه شعر جدید من چاپ شود که نشد.

..

کتاب شعر خواب گنجشک هم که آماده چاپ تلقی شده است، قرار است تا پایان امسال سر و سامان بگیرد و دربردارنده بخشی از شعرهای سال 1385 و تمام شعرهای سال 1386 است و ادامه منطقی کتاب «دارم به ساعت مچیام فکر میکنم» و انشاءالله قدری پخته تر و پرداخته تر خواهد بود. چاپ این کتاب هم منوط به عوامل زیادی است که در موقع خودش باید برای آن فکری کرد.

..

کتاب «دارم به ساعت مچیام فکر میکنم» فاقد هر نوع شعر سپیدی است و اینکه در مصاحبه از شعرهای سپید این مجموعه سخن به میان آمده است، صحیح نیست و بنده قاعدتاً اشارهای به وجود شعر سپید در این دفتر نکردهام. در سرتاسر این مجموعه، ما با سه قالب شعری سر و کار داریم. وجه غالب آن شعر نو نیمایی است، با مقداری غزل و چهارپاره. همین و بس.

..

غزلهای این کتاب، به هیچ وجه باقی مانده سروده های دفتر اول من که در سال 1373 چاپ شد نیست. بلکه محصول همین سالهاست و از لحاظ فضا و زبان و تا حدودی فرم با غزلهای آن کتاب فاصله اساسی دارند و البته بسیاری از دوستان، غزلهای «تقویم برگهای خزان» را بیشتر میپسندند که آن بحث جداگانهای است. بنابراین، غزلهای دفتر جدید، لااقل از نگاه من، متعلق به یک دوران سپری شده نیست!

..

اینکه نوشتهاند: «13 سال تجربه و تمرین پشت این دفتر خوابیده است»، به هیچ وجه حرف بنده نیست. من بنا به دلایلی از سال 1374 تا 1383 تقریباً شعر را کنار گذاشتم و هیچ تجربه و تمرینی در این خصوص نداشتم. مگر اینکه مطالعه را نیز در شمار تجربه و تمرین بیاوریم. شعرهای «دارم به ساعت مچیام فکر میکنم»، محصول سالهای 1383 تا 1385 است و اگر تجربه و تمرینی هست، حاصل همین سه سال است و بس.

..

اینکه گفتهام در این دفتر به نوعی تسلط نسبی در زبان دست یافتهام و یکی از دوستان عزیز، تلفنی متذکر بزرگنمایی این جمله شد، در قیاس با دفتر اول خودم است که در سال 1373 چاپ شد و کارهای سالهای 1367 تا 1372 را در بر میگیرد. در واقع این تسلط نسبی، یک نوع مقایسه بین کارهای خودم است نه دیگران. و تا حدودی امری طبیعی هم هست که در سیر زمانی منطقی، تسلط آدم به زبان رو به افزایش میگذارد و کلمات در ذهنش صیقل یافتهتر حضور مییابد.

..

در مورد شعرهای دفاع مقدس هم ظاهراً نوعی سوء تفاهم در ذهن آقای سایر محمدی شکل گرفته است که شاید ناشی از توضیحات ناقص من یا عدم دسترسی ایشان به کتاب «تقویم برگهای خزان» باشد. در دفتر اول شعرهای من، تقریباً هیچ شعری اشاره مستقیمی به سالهای دفاع مقدس ندارد و فقط اثرات اجتماعی آن، دستمایه بعضی شعرهای مجموعه قرار گرفته است. شعرهایی که در دوران جنگ گفتهام و بعضاً در جراید و کتابهای همان موقع چاپ شده است، به دلیل ناپختگی جایی در دفتر اول شعرهای من پیدا نکرده است.

..

متن مصاحبه را اینجا می‫توانید ببینید.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :گفتگو

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()