۱۳۸٦/٦/۱۸

 

نارنجکی پشت نگاهت بود

روح مرا از هم فرو پاشید.

 

تو، انفجار شعله‌ای سرکش

من، جای جای سینه‌ام ترکش.

 

شاید نمی‌دانی که زخم تیغ

در اعتماد قلبهای ساده طعمش چیست؟

شاید نمی‌دانی که از الطاف رعد و برق با یک کلبه معصوم سه در چار

چیزی بغیر از تلّ خاکستر نمی‌ماند؟

 

شاید نمی‌دانست

مردی که تشریح گلوی زخمی‌اش بسیار دشوار است

گاهی

نارنجک بی‌ضامنی

                        پشت نگاهی ساده، بیدار است.

 

جمعه 2 شهریور 86

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()