۱۳۸۱/۱٢/۱٥

امشب در وبگرديهايم پايم به وبلاگ چوپان وا شد و چشمم به جمال غزاهايش روشن. وصف آقای حسن قريبی و غزلهايش را در وبلاگ غزل معاصر خوانده بودم و وقتی اينجا رسيدم ديدم که چوپان کجاست درين بحر تفکر ما کجاييم! چوپان غزل را مدرن می‌گويد و کلامش استوار است.
با اجازه در اينجا يکی از غزلهايش را می‌نويسم.



آن سوي اين شب

فرياد زد : برگرد امشب وقت رفتن نيست
اين منطق جمع است ، تنها حرفی از من نيست
تاريك روشن ،بهتر از تاريكِ تاريك است
قدري فروتن باش ،اين جاده فروتن نيست
او گفت : حق با توست ، مي دانم ، ولي تا كي؟
مدت زمان اين شب تاريك ، روشن نيست
آن سوي اين شب ،جور ديگر مي شود، ــ بي شك
جاده سفر را دوست دارد ، جاده دشمن نيست!
هر راه الزامأ ندارد چاه ، خوشبين باش
درضمن نام من هر آنچه هست بيژن نيست!
ناچار اينجا با تمام آنچه مي گويي
جاي تو شايد باشد اما جاي من نيست.

حسن قريبی






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()