۱۳۸٦/۳/٢٢

 

دلم چكيده غم بود. چكّه چكّه شدم

چكي كشيدي و رفتي. هزار تكّه شدم.

...

خراب باد بناي تو ـ اي شبيه خودت

...

هوا معطّر ازين گندهاي زيبا بود.

...

غبار دارم. جارو بزن. ببادم ده.

...

بهار سبز و تمام درختها سبزند

ولي مناظر اين روزگار مصنوعي است.

...

من از تسلسل فوّاره خاطرم خون است.

...

مرا به ابر كشيدي و سر به كوه زدم.

...

دو صندلي است در ايوان، دو روح غايب را

...

بخار چاي مرا در خودم تداعي كرد.

...

چكار ميكند اين باد ؟ در تبسم من

گناه ميچكد از چاك چاك گندم من.

...

مرا غبار گرفته است، دستمالت كو؟

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()