۱۳۸٦/۱/٢٤

 

حافظ شیرازی غزلی دارد با مطلع (دیوان، ص 75):

پیرانه‌سرم عشق جوانی به‌سر افتاد

وآن راز که در دل بنهفتم به‌در افتاد

 

و در آن بیتی معروف هست بدین قرار:

بس تجربه کردیم درین دیر مکافات

با دردکشان هرکه در افتاد بر افتاد

 

این بیت در تداول عامه به شکل: «با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد» زیاد شنیده می‌شود و به نوشته دهخدا (امثال و حکم، ج 1، ص 343): «در دوره سلاطین صفویه حتی در مکاتیب سیاسی به حد ابتذال متداول بوده» است.

شبیه این مضمون را در غزل قرن هشتم در آثار دو تن از غزل‌پردازان آن عصر می‌بینیم. درویش ناصر بخارایی گوید (دیوان اشعار، ص 226):

بدخواه بر افتد چو در افتاد به ناصر

هر کس که به درویش در افتاد بر افتاد

 

و خواجوی کرمانی آورده است (دیوان، ص 695):

دشمن ار با ما به مستوری در افتد باک نیست

زآن که با مستان در افتد هر که بر خواهد فتاد.

 

دهخدا در امثال و حکم (ج 1، ص 54) بیتی نیز از ابن یمین فریومدی نقل کرده که در دیوان او که باستانی راد تصحیح کرده، نیست:

زلفین دلآویزت با ابن یمین گفتند:

آن‌را که براندازند با ماش در اندازند

 

مصراع دوم این بیت ضمن حکایتی در صفوة الصفاء ابن بزاز که در مناقب شیخ صفی‌الدین اردبیلی است و در سال 759 ق پرداخته شده است، دیده می‌شود (ص 388):

جمعی از خدّام شیخ بیامدند و عرضه داشتند که کارهای ما جمله موقوف یک نشان است از آن مولانا شمس‌الدین یزدی، و او به سبب حمایت و تعصب قاضی بهاءالدین نشان نمی‌کند. رنگ مبارک شیخ ـ قدس سرّه ـ متغیر شد و دست به محاسن فرو کرد و گفت: آن را که براندازی، با ماش دراندازی

بعد از آن بسیاری نگذشت که ناگاه خبر آمد که از ناگاه درگذشت.

 

همه این موارد اگرچه به بیت حافظ و علی الخصوص مصراع دوم آن نزدیک است و ممکن است منبع الهام حافظ به حساب آید، اما غزلی از شاعری گمنام به‌نام عماد زنجانی که حداکثر در نیمه اول قرن هشتم می‌زیست، نزدیکترین شعر به غزل حافظ و بیت مذکور است. غزل عماد زنجانی در همان وزن و ردیف و قافیه غزل حافظ است و سه بیت آن را نقل می‌کنیم. این غزل در مجموعه رسایل و اشعار کتابخانه لالا اسماعیل ترکیه که در سال 742 ق کتابت شده است (برگ 11 نسخه عکسی)، موجود است:

صد جان به‌امیدی که چشد آب حیاتت

در چاه زنخــدان تو بر یکــدگر افتاد

آمد دل من تا ز لبــت بوسـه رُباید

بیچاره ندانست که چاه است، در افتاد!

سر داد به‌باد آنکه به ما دست برافشاند

با سوختگان هر که در افتاد بر افتاد.

 

...

 

سخنی با دوستان. مدتی در به‌روز رسانی این وبلاگ تأخیر افتاد. از آن جهت که دست و دلم به کاری ازین دست نمی‌رفت. در این مدت، یادداشتهای ملاطفت‌آمیز همه عزیزان مرا رهین منت خویش گردانید. لطف آنها را پاس می‌دارم و بر همه آنان درود می‌فرستم. نوشته بالا را عجالتاً برای خالی نبودن عریضه از میان یادداشتهای متعدد دفترهای ماضی نوشتم.





کلمات کلیدی :مثل‌نگاری و کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()