۱۳۸٥/۱٢/۱۱

 

قرار است ابري بيايد

درختان بادام چشم انتظارند.

...

دم صبح

            برخاستم تا وضويي بسازم

تمام حياط از سفيدي گلبرگ بادام پُر بود

تو گويي

كسي با تمام وجودش

برين خاك بي رهگذر گريه كرده ست.

...

خدا را

چه كردي تو اي باد  ديشب؟

تو ديشب چه كردي ـ خدا را !

...

درختان بادام، تلخ‌اند.

 

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()