۱۳۸٥/۱٢/۳

جاری است بین ما گله گاهی شبیه عشق

سر رفتنی است حوصله گاهی شبیه عشق

 

بین من و تو، بین تو و من، به هر دلیل

صد دره است فاصله گاهی شبیه عشق

 

بی‌خوابی است و خستگی و حل نمی‌شود

انگار این معادله گاهی شبیه عشق

 

گاهی شبیه مرگ ـ دلم جُم نمی‌خورد

با صد هزار زلزله ـ گاهی شبیه عشق

 

از هفت شهر، تا ته یک کوچه می‌دوی

و رفته است قافله گاهی شبیه عشق

 

گاهی پر از حساب و کتابی شبیه عقل

لبریز شور و ولوله گاهی شبیه عشق

 

بی پاسخ است پرسش بی‌رحم روزگار

گاهی شبیه مسئله، گاهی شبیه عشق

 

دنبال شادمانی‌ام، اما گزیر نیست

از رنجهای حاصله گاهی شبیه عشق

 

از زیر و بم ـ به گفته سهراب ـ آگه است

پایی که دارد آبله گاهی شبیه عشق

 

بازی هزار مرحله دارد، صبور باش

سخت است چند مرحله گاهی شبیه عشق

 

بعضی «نخیر» ها که پُر از لعن و نفرتند

دارند معنی «بله» گاهی شبیه عشق

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()