۱۳۸٥/۸/٢٤

 

تو لب گشودی و من محو یک سلام شدم

و بی مقدمه درگیر این درام شدم

...

ورق زدی و تمام دلم به حرف افتاد

ورق زدی و به حرف تو زود خام شدم

...

چه سطرهای عزیزی که رد شدی از من

چه فصلهای قشنگی که نردبام شدم

...

دو فصل خواندی و ول کردی انتهایم را

دو فصل رفتی و پنداشتی تمام شدم

...

ورق ورق شدم و در غروب بُر خوردم

و در مسیر عبور تو قتل عام شدم

...

غرور ساکت من در مرور ساده تو:

مرا درست نخواندی و من حرام شدم.

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()