۱۳۸٥/٤/٢۳

 

خط روي گونه‌ام

يادگار يك جراحت قديمي است.

..

از كنار خيمه‌گاه

ليلي ترانه‌ها

شاهد نبرد ما دو تن.

 

قطره اشكي از كنار بيني‌اش گذشت

ـ تلخ وش ـ

گوشهء لبش درنگ كرد.

..

زانوان من به خاك آشنا شدند

ليلي ترانه‌ها

ترك اسب آن سوار مي‌گذشت

ناي آن نداشتم كه سر بر آورم.

..

خطي از غبار، از غبار، از غبار.

..

تلخ وش

با خطي شكسته اشك

ترك اسب آن سوار...

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()