۱۳۸٥/٤/٩

علیرضا افتخاری بی گمان پر کارترین خواننده موسیقی سنتی ماست. بطور متوسط سالی یکی دو نوار از او منتشر می‌شود. در مورد کیفیت کار او باید موسیقی‌شناسان سخن بگویند. مطلب من در مورد تصنیف صیاد است که با اینکه شعر چندان قدرتمند و تازه‌ای ندارد، اما آوازش را بسیار می‌پسندم. البته گفتار من درباره شعر تصنیف است که سروده مهدی عابدینی است، نه خود تصنیف.

 

چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم / ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب نیارم / رفته ست قرارم

چون آهوی گم گشته به هر سوی دوانم / رهایی نتوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم / آه از دل زارم

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی / بر دل بنشانی

چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی / وای از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسه مویم / خلاص از تو نجویم

از دیده ره کوی تو با اشک بشویم / با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی / دردم چو ندانی

بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی / لختی به کنارم

تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی / خوش جلوه نمایی

ای برده امان از دل عشاق کجایی / تا سجده گزارم

گر بوی ترا باد به منزل برساند / جانم برهاند

ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند / جز گرد و غبارم.

 

این شعر در قالب غزل مستزاد گفته شده است. مستزاد از قرن هفتم در عمدتاً در دو قالب غزل و رباعی ایجاد شد و  با ایجاد پاره‌های اضافه در پایان هر سطر، به مصراعهای شعر نوعی تنوع و توسع بخشید. البته به نظر می‌رسد که این پاره‌های اضافی محصول ذهن موزون و آهنگین قوالان و تصنیف گویان باشد و بیشتر کارکرد و ارزش موسیقایی داشته است و به کار همخوانی و دم گرفتن می‌آمده است. در اغلب مستزادهایی که من دیده‌ام، پاره‌های اضافه کمکی به معنای شعر نمی‌کند و حذف آنها لطمه‌ای به کلیت شعر نمی‌زند. به مولوی و عطار یک دو غزل مستزاد منسوب است که در صحت انتساب آنها تردید وجود دارد. احتمال آن می‌رود که اصل غزلها از خود این دو شاعر باشد و پاره‌های مستزاد را خانقاهیان به منظور دم گرفتن در مجالس سماع بدانها افزوده باشند.

در دوران معاصر چند تصنیف در این قالب گفته شده و به نظر می‌رسد ظرفیت مناسبی برای استفاده در موسیقی آوازی داشته باشد.

تصنیف صیاد که شعر آن را خواندید در اجرا تفاوتهایی با متن اصلی دارد که ما آن را با رنگ سرخ مشخص کرده‌ایم. افتخاری در اجرای این قطعه، پنج تا از بندهای مستزاد را حذف کرده است. حذف دو تا از بندها به علت آنکه شاعر در آنها از اختیارات شاعری استفاده کرده و ریتم شعر را بهم زده منطقی می‌نماید: رهایی نتوانم / خلاص از تو نجویم. حذف سه بند دیگر احتمالاً بخاطر حفظ ریتم و روال آهنگ صورت گرفته است. در مصراع دوم شعر نیز خواننده بجای «نیارم» از «ندارم» استفاده کرده و متن را به دلخواه تغییر داده است.

در ارزیابی کلی باید گفت شعر آقای عابدینی شعر متوسطی است و پاره‌های مستزاد شعرش اغلب به تکمیل معنا کمکی نمی‌کند. ضمن آنکه رفت و برگشت شاعر از خطاب به غیاب (از دوم شخص به سوم شخص) بدون منطق و صرفاً بخاطر ضعف در پردازش بوده است. از جمله ضعفهای این شعر می‌توان به وقوع حشو در مصراع «در بند و گرفتار ...» اشاره کرد که یکی از دو کلمه دربند و گرفتار زائد است و هنگام شنیدن آواز، این حشو به نحو بارزی خود را نشان می‌دهد. عبارت «رو کشاندن» در مصراع ششم به هیچ وجه منظور شاعر را ادا نمی‌کند. آنچه شاعر در سر داشته این بوده که اگر مثل خورشید (پرتو در اینجا کاملاً زاید است) رو از من پنهان کنی، دچار ظلمت خواهم شد. از رو کشاندن به هیچ وجه معنای رخ پنهان کردن بر نمی‌آید و این فعلی است ساختگی و من درآوردی که در تنگنای وزن و قافیه شاعر بدان تن در داده است. «تیر پراندن» در مصراع پنجم نیز عبارت مبتذلی است که زبان شعر را سبک کرده است. در مصراع نهم: برخیز که داد از من بیچاره ستانی. ظاهراً منظور شاعر خلاف آن چیزی بوده است که شعر می‌گوید. شاعر می‌خواسته بگوید که برخیز تا داد مرا بدهی. و بجایش گفته: برخیز تا حق خود را از من بگیری! در واقع شاعر در بکار گرفتن فعل ستاندن و دادن دچار لغزش شده است. مصراع بعدی که قرینه این مصراع است، گواه روشنی بر این خطاست. در مصراع 12 نیز پاره مستزاد با اینکه تعبیر زیبایی دارد، از لحاظ معنا هیچ ربط منطقی با مصراع خود ندارد و صرفاً بر مبنای حس موسیقایی شاعر بوجود آمده است.

به طور کلی یکی از ضعفهای این شعر ناتوانی شاعر در پیوند دادن مصراعها به یکدیگر و آشفتگی درونی آن است. به طوری که هیچ پیوند ارگانیکی بین مصراعها (جز در آغاز شعر) برقرار نیست.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()