۱۳۸٥/۱/٦

اين و اون را فرق بسيار است

شاعر معروف جناب سيد علي صالحي اخيراً در گفتگو با يكي از نشريات گلايه كردهاند كه بسياري از جماعت اهل ادب، فرق منظومه و شعر بلند را نميدانند و اين دو اصطلاح را بجاي يكديگر بكار ميبرند. راستش، از شما چه پنهان كه من هم گاه گداري اين خبط عظيم را مرتكب ميشدم و هشدار ايشان تلنگري بود كه هواي كار دستم بيايد و بيش ازين خودم را در نظر اهل دانش خوار و خفيف نكنم. در طول مصاحبه حضرت استادي بارها گفتهاند كه فلان شعر، بلند است و بهمان شعر منظومه. اما مصاحبه تمام شد و حضرت عباسي ما نفهميديم فرق شعر بلند و منظومه چيست و در كجاهاست. يعني آن بزرگوار مطلب را قدري مبهم گذاشتهاند و از اين به بعد اگر ما باز هم اين دو اصطلاح را بجاي هم بكار برديم، تقصيرش با حضرت سيد علي صالحي است.

در همين راستا، در ماهنامه گل آقا يك فقره لطيفه از افعال و گفتار جرج برنارد شاو نقل شده است كه تكرارش خالي از لطف نيست.

گويند برنارد شاو به تماشاي نمايشي رفت و پس از پايان كار، كارگردان نمايش نزد ايشان آمد و فرمود: حضرت استاد! فرق كمدي و درام و تراژدي چيست؟ استاد فرمود: اينكه شما فرق اين سه تا را نميدانيد براي من كمدي است، براي تماشاگران نمايش شما درام و براي خودتان يك تراژدي واقعي است!

 

بهترين كتابهايي كه نخواندهايم

از جمله كارهاي نيكويي كه پاره اي از جرايد ميكنند نظرخواهي از اهل فن در مورد بهترين كتابهايي است كه در طول سال گذشته خواندهاند. استمزاج از حضرات كتابخوان حرفهاي، قاعدتاً كساني را كه ميل دارند در انتخاب و خواندن كتاب در مسير راست و درست قدم بردارند، كاري است كه فوايد آن انكار ناپذير است و شايسته است معلمان انشاء يكي از موضوعات انشاي دانش آموزان خود را به همين مقوله اختصاص دهند.

اما عيب كار در اين است كه همه اين بزرگواران كتابهاي مهم را به زبان اصلي ميخوانند و لاجرم ما فارسي خوانان زبان ندان بهرهاي كه بايد از راهنمايي اين اساتذه نميبريم و سرمان بي كلاه ميماند. يك راهش اين است كه ما هم برويم و انگليسي و فرانسه و آلماني ياد بگيريم. يك راهش هم اين است كه اگر كسي را آدم حساب ميكنند و ازش در مورد چيزي ميپرسند، مثل بچه آدم بيايد و جواب درست بدهد. آخر پدر آمرزيدهها، در ميان اين چند هزار كتابي كه هرسال در ايران منتشر ميشود يك كتاب فارسي بدرد خور گير نميآيد كه حتماً بايد از كتابهاي خارجي مثال بياوريد؟

 

اي نامه كه ميروي بسويش!

بازار SMS اين روزها داغ است و مضمون اغلب آنها تبريكات نوروزي است. قديمها كه اين رسانه مهم يعني پيامهاي كوتاه موبايلي نبود، ملت معمولاً خودشان بلند ميشدند و به ديدن دوستان ميرفتند و عيد را تبريك ميگفتند. در اين دور و زمان، مردم وظيفه تبريك به همكار بغل دستيشان را هم به گردن  SMS گذاشتهاند.

حالا ما كاري به فوايد و مضار اين پديده نداريم. چون خودمان هم گرفتاريم. ميخواستيم بگوييم كه در اين ايام ما شعرهاي كوتاه خوبي از طريق SMS دريافت كرديم كه چند تاييش را براي شما هم مينويسيم تا دلتان باز شود:

 

ـ سال ميگردد كه شايد چون تويي پيدا كند!

ـ پس از آن همه تقلاي ماهي در تنگ بلور، نوروز شادي را براي شما آرزو ميكنم.

ـ عيش هم گر رو دهد بي تلخي اندوه نيست

همچو نوروزي كه واقع در محرم ميشود (كليم كاشاني)

ـ عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك ميرسد اينك بهار!

ـ ما را نه زري است نه نثار سيمي

جز تحفه عجز بندگي تقديمي

چون شاخ گلي كه خم شود پيش نسيم

از دوست سلامي و ز ما تسليمي (بيدل)

ـ ... بهار خنده زد و ارغوان شكفت (شاملو)

ـ يك شاخ گل سپيد تقديم تو باد

رقصيدن برگ بيد تقديم تو باد

تنها دل ساده اي است سرمايه من

آن هم شب پاك عيد تقديم تو باد

ـ ميبارم اگر يار شوي، ميبارم

چون عشق جنون وار شوي، ميبارم

من دست خودم نيست، خودت ميداني

چون يار سر دار شوي ميبارم (امير خادم الحسيني)

ـ امسال بهارم از تو عطرآگين است (اين آخري را ما خيلي دوست داريم!)

 

و اما هشدار. دوست عزيز صادق رحماني هشدار منظومي براي SMS بازان محترم فرستادهاند كه يادآوريش از نان شب هم واجب تر است:

666  سه تا شيش داره/ بچه كه از خواب پا ميشه جيش داره/ حاجي كه از مكه مياد ريش داره/ همسايه مون رو پشت بوم ديش داره / مسيج بازي آخر ماه فيش داره!

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()