۱۳۸٤/۱۱/٥

جيك جيك.  بوي دستهايت

گنجشك را  آورده  اين سو.

 

يكدست برفي است

ديوار تا ديوار اين صبح زمستان

وا  ميكني در   را  و  ميآيي به ايوان

در دستهايت خُردهاي نان.

 

جيك جيك.

نُك ميزنم بر ردّ پاهاي تو در برف

دست ترا  بو ميكنم از پشت شيشه.

 

پر ميكشم از بند رخت خانهات

                                      يك صبح برفي

با  بوي تو گرم است پرهايم هميشه.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()