۱۳۸۱/۱٠/٥

اسپريچو در گويش مردم رفسنجان به معنی «پرستو» است. حدود ۲۰ سال پيش در خانه قديمی آقابزرگ که سقف گنبدی داشت و اتاق تابستانی را بادگيری خنک می‌کرد، اسپريچويی کنار سقف قال[=لانه] بسته بود که پيش از بهار می‌آمد و تخم می‌گذاشت و به جوجه‌هايش غذا می‌داد و وقتش که می‌شد خودش می‌رفت تا سال بعد. قديمی‌ها معتقد بودند که بايد هوای اسپريچوها را داشت. چون باعث خير و برکتند و اگر از خونه‌ای بروند خير و برکت هم از آن خونه می‌رود. يادم نيست که اسپريچوی خونه آقابزرگ کی رفت و برنگشت. ولی می‌دانم سالهاست که من هيچ اسپريچويی نديده‌ام. نه در رفسنجان نه در هيچ‌جای ديگر.
شعر «اسپريچو» را من سال ۱۳۷۱ گفته‌ام.

مثل يک ستاره در غروب
مثل کوچ يک پرنده
از درختهای بی‌بضاعت جنوب.

ناگهان چه تلخ بود و سخت
چشمهای بی رمق
خوابهای بی ستاره و پرنده و درخت.

کاش يک نفر
پای عشق را
به چشمهای يکنواخت وا کند
خاطرات خوب را صدا کند؛

آن پرنده را که يک ستاره چيد و
از کوير آسمان گذشت
آن ستاره را که با پرنده رفت و
برنگشت
آن درخت را که بی ستاره و پرنده
در غروب دشت.

ای پرندهء درختهای شرقی نسيم!
خواب تشنهء مرا
پُر از ستاره باش
با ملال من
بهار را خطاب کن.
ای پرندهء درختهای شرقی نسيم!
مثل يک ستاره در سحر
در ردای قلب خود
مرا ببر
در ردای قلب خود مرا ببر!

شب خوش!




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()