۱۳۸٤/٧/٢٥

 

با تو سبز خواهم شد در هواي پاييزي

وقتي از لبان سرخ صد شكوفه ميريزي

با دعات ميخوانم از خداي خود هر شب

صورت لطيف تست معني سحرخيزي

خنده كن عزيز من، خنده فرصت خوبي است

تا هزار باغ گُل از دلم بر انگيزي

حسن يوسف ما را مولوي اگر ميديد

از دلش برون ميرفت عشق شمس تبريزي

در حريم ابرويت سر شكسته بايد بود

نيست در دل محراب جاي تندي و تيزي

يارب آن لب تبدار  گر ببوسياش يكبار

با هزار من تقوا  از گنه نپرهيزي

خوابهاي من شيرين ميشود اگر امشب

قهوه لبانت را با شكر بياميزي.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()