۱۳۸٤/٧/۱٥

مهتاب كه در حياط مي‌بارد

بيخوابي من

طعم ترا دارد.

 

موهايت، باد را  بر آشفته ست.

 

شبهاي دراز

از روسري تو  مي‌شود آغاز.

 

 

از اول شب

يك قاچ درشت توي سيني بود.

 

 

آن چشم سياه

مي‌گردد و

                ماه.

 

بيدارم و

          خواب هند مي‌بينم.

 

 

زنگ شتران

               و محمل محبوب

در باديه

            يك قافله در آشوب.

 

يكباره نسيم

از روي تو پرده را كناري زد.

 

مي‌تابي و آه

قفل است نگاه.

 

 

از پنجره

گربه

     مي‌پرد

              پايين...

سيني چه صداي نابهنگامي است.

 

...

 

از اول شب

مهتاب كه در حياط مي‌بارد

بيتابي من

              طعم ترا دارد.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()